تبليغاتX
كل الأساطير ماتت …بموتك … وانتحرت شهرزاد

;




كل الأساطير ماتت …بموتك … وانتحرت شهرزاد


به گلشیفته...

رو برویت می نشینم دریا وار

بگو بگو

یرایم بگو کوه...



نوشته شده توسط سام صبا در پنجشنبه 29 دی1390

.:: ::.





قفس قفس تنت را به من بده

آنقدر می رقصم در شیشه ای ات

که سرخ پوستان فرار کنند

و می رقصم و می رقصم

 

اندلس را فتح می کنم

تا کوک کنم سازم را

به کوک چشمانت

و می خوانم و می خوانم

 

از رقص به ساز، از ساز به شعر

می خوانم، می گریم، می خوانم

ارغنون ساز فلک راهزن اهل دل است...

 

 

 

 



نوشته شده توسط سام صبا در شنبه 24 دی1390

.:: ::.





در تو    در من

و در چشمان زنی که آبشار را به هرزه گی می کشانَد

ما تَزال بقایا هیکلٌ مُتَهَدّمٌ مهجور

که برهماییان به عزای صلیب نشسته اند

و

بودا گوساله ی طلا را دار میزند

 

در تو   در من

ودر خشت های رنگ پریده ی دیوار

شاعران نت ها را به جنگ جهانی می فرستند

کانُها اصوات خارجة مِن  میلیون حنجرةٍ فی حاله الحَشرَجة

 

شاید بوته ها ببارند   درختان پرواز کنند

در چشمان زنی که کوه را سلاخی می کند

وکم تَمَنَّیتُ آنئذٍ لو کنتَ لی خُفَة العَنزة...



نوشته شده توسط سام صبا در یکشنبه 4 اردیبهشت1390

.:: ::.





چقدر گنگ می زنم با ابجدیتی ناقص

چشمانت را که صدا می زنم

به پارسی نه به عربی نه وبی هیچ زبانی نامت را گنگ می زنم

به بابلی می گویمت

ایشتار من ایشتار

وچقدریتیم می شود شعر  مادرش که سرِ زا می میرد

و من با هزارجنین ناقص که به قبرستان ریخته ام

نامت را نمی توانم، گنگ میزنم

به زبان اول جهان

به زبان مشترک همه

به زبان مردگان می گویمت

به سکوت

گیلگمش نطفه اش را به قبرستان ریخته

ایشتار من...



نوشته شده توسط سام صبا در یکشنبه 14 آذر1389

.:: ::.





آنگاه که زخمه ی دستانم بر تار گیسوانت به رقص در می آید

سمفونیی می شود

که مردگان را با صور چشمانت به هلهله می نشاند

آنگاه که ضرب پستانهایت را میگیرم

ضربان قلب شهر از تکاپو می ایستد

و قلب من است که فریاد سر بر می آورد

مقدس ترین سرود آزادی را

که با نور بر نوک پستانهایت نوشته اند

انجیل         

تورات

و  

قرآن را...



نوشته شده توسط سام صبا در دوشنبه 1 آذر1389

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by barfesiah
This Themplate By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی

به یوزپلنگانی که با من دویده اند

...یک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به "نی" بدهید

و می بخشم به پرندگان

رنگها،کاشی ها،گنبدها

به یوزپلنگانی که با من دویده اند

غار و قندیل های آهک و تنهایی

و بوی باغچه را

به فصل هایی که می آیند

بعد از من...
(بیژن.نجدی)

دوستـــــــــــان

بایگانی